تبليغاتX
onLoad and onUnload Example

فراموش شدگان فراموش کنندگان را یاد دارند
حضرت زينب عليها السّلام چهارشنبه 1386/08/16 10:49 بعد از ظهر
حضرت زينب عليها السّلام


زينب است ويك وسعت تاريخ، حريّت و شجاعت.
زينب است و يك آغوش معطر ، عفاف و حيا،
زينب است و يك دهان فرياد و خروش بر ضد ستم و افشاگري بر ضّد سلطة فريب!
مردانمان، از او درس جوانمردي مي آموزند،
زنانمان، در مكتب او، الفباي دينداري و حق مداري و دفاع از امام و رهبر و پرستاري از روحهاي خسته و دلهاي آزرده مي آموزند.
اي زينب، اي تنديس صبر و وفا! حديث وفا را از روزي آموختيم، كه پروانه‎وار، گِرد شمع حسين مي چرخيدي و خود را به آتشِ اين عشق مي زدي.
«صبر» را از تو آموختيم، كه از درياي خون گذشتي و شهادتِ هفتاد و دو ستاره را با چشم ديدي و بر پيكر خورشيد و حنجر خونين بوسه زدي.
اي زينب، اي آينة «فاطمه نما»!
اگر تو نبودي، موج خونهاي كربلا،فراتر از آن دشتِ سرخ نمي رفت.
اگر خطابه‎هاي حماسي تو نبود، فرياد شهيدان، در هياهوي شادي و سر مستي كوفيان و شاميان گم مي‎شد.
اگر تو نبودي، «كتاب شهادت» را چه كسي تفسير مي كرد؟
«پيام خون» را چه كسي به خفتگان بستر غفلت مي رساند؟
اي زينب، اي پرستار بيمار كربلا!
اي زينب، اي اسوة همسران و مادران و خواهران و دخترانِ«شهدا»!
اي زينب! اي دختر ولايت، اي خواهر شهادت، اي الگوي صبوري!
نامت، هماره درس آموز باد،
و يادت هميشه الهام بخش «عزّت» و «شرف».
«زينب»، آن شير زن، آن «اسير آزادي بخش»، از خون حسين عليه السّلام پتكي ساخت و بر سر خفتگان «شهر افسوس» يزيد ساخته فرو كوفت و پيام آن «ثار‎»هاي جوشان و مقدّس را به گوش همة بي خبران واغفال گشتگان رساند.
«زينب» زينت پدر بود، و... يار برادر، رسول خون شهيد، مفسر كتاب كربلا، و مبيّن درسهاي عاشورا...
اگر خطبه‎هاي شور گستر زينب نبود، كربلا فراموش شده بود.
اگر سخنرانيهاي افشا گر نبود، خون شهدا هدر مي رفت.
و... اگرآن تبيين‎ها و تفسير‎ها نبود، «عاشورا» تحريف مي شد.
اگر خطابة زينب نبود، كتاب عاشورا، بدون نتيجه گيري خاتمه مي يافت.
اگر زينب نبود، جلد دوم «دفتر خون»، نگاشته مي‎شد.
زينب،پيك انقلاب و پيام گزار خون شهدا بود.
زينب، اسيري بود، آزادي بخش، كه آزادي را، با اسارت خويش، براي ملّت به ارمغان آورد. وآزادي را از «اسارت» آزاد كرد.
پس از شهادت، مرحلة دوم نهضت عاشورا به دوش زينب عليها السّلام و سجّاد عليه السّلام، و اسيران اهل بيت بود. اين آزادگان، رسالت تفسير خون و شهادت را به دوش گرفتند و درس «آزادي» در «اسارت» را به همة كربلاييان تاريخ آموختند.

جلسه هفتگی هیت محبان الذینب

از شما دوست گرامی دعوت میشود که در جلسه هفتگی این هیت شرکت نمایید

مکان: دولت آباد کرج -- حسینیه مسجد حضرت ابوالفضل عباس (ع)

زمان : شنبه ها از ساعت ۸:۳۰ الی ۱۰:۳۰ 

نوشته شده توسط محسن خدابنده | موضوع: | لینک ثابت |
تشيع، دين آينده‏ جهان چهارشنبه 1386/08/16 10:42 بعد از ظهر
تشيع، دين آينده‏ جهان
تقديم به:
وديعه‏ يزدان، موعود اديان و منجي انسان; شخصيتي كه چون بيايد ، بهار به پيشوازش مي‏رود، عدل بر ركابش بوسه مي‏زند و جهان يكسره كه به صلاحديد حق، رخ در نقاب غيبت دارد، به صلاح و فلاح مي‏گرود ، و هم اينك نيز بارش آسمان و رويش زمين از يمن وجود اوست. يعني حضرت ولي عصر حجة بن الحسن العسكري‏عجل الله تعالي فرجه الشريف; سليمان به حقي كه اهرمن را تا روز رستخيز، توان ربودن خاتم از انگشت وي نيست، جعلنا الله من انصاره و اشياعه والذابين عنه .
«هو الذي ارسل رسوله بالهدي ودين الحق ليظهره علي الدين كله ولو كره المشركون‏» .
او (خداوند) كسي است كه رسول خويش را با هدايت (دلايل روشنگر) و دين حق (درست و استوار) فرو فرستاد تا اين دين را بر تمامي اديان پيروز گرداند، هر چند كه مشركان (بت‏پرستان ، يهود، و مسيحيت) نخواهند.
نويد فوق، مربوط به سوره‏ي توبه، آيه‏ي 33 است . در آيات قبل (توبه: 27-32) نخست فرمان داده مي‏شود كه بايستي بت‏پرستان فتنه‏جو و آتش افروز حجاز به عنوان عناصري پليد از حريم كعبه طرد شوند. سپس به دو گروه مشرك اشاره مي‏شود: يهود و مسيحيت، كه برخلاف تعاليم انبيا به خداي يكتا شرك مي‏ورزند، پيامبران الهي را فرزند خدا مي‏انگارند و خاخامها و راهبان را رب و ال‏ه خويش مي‏گيرند در حالي‏كه امر شده‏اند جز خداي يگانه، معبودي را نپرستند و مع الاسف مي‏كوشند نور الهي (اسلام) را نيز خاموش سازند، حال آن كه اراده‏ي قطعي خداي متعال بر اين تعلق گرفته است كه نور خويش را كامل سازد.
آنگاه در ادامه، با لحني صريح و قاطع، مي‏فرمايد: «هو الذي ارسل رسوله بالهدي...» .
آيه‏ي مزبور «هو الذي...» با حواشي‏يي از همين دست، در سوره‏ي صف، آيه‏ي 9 و همچنين با اندكي اختلاف در سوره‏ي فتح، آيه‏ي 28 نيز تكرار شده است.
از اين آيه، كه 3 بار در قرآن تكرار شده، به روشني بر مي‏آيد كه دين اسلام، بنا به خواست قاطع الهي، سرانجام بر تمام اديان غلبه و استعلا خواهد يافت و مخالفان و منكران اين دين كه تابش آفتاب آن را بر جهان بر نمي‏تابند همگي منكوب خواهند شد.
واژه‏ي كليدي در آيه‏ي فوق، «ليظهره علي الدين كله‏» است كه ضمير در «ليظهره‏» (بنا به قاعده‏ي ادبي «الاقرب يمنع الابعد» به «دين الحق‏» بر مي‏گردد; چنان كه سنخيت «غالب‏» و «مغلوب‏» نيز مقتضي غلبه‏ي «دين‏» بر «اديان‏» است (نه في‏المثل، غلبه‏ي «شخص‏» بر «اديان‏») . بنابر اين، معناي «ليظهره علي الدين كله‏» آن است كه اسلام، سرانجام بر تمامي اديان غلبه و تفوق خواهد يافت.
«ليظهره‏» ، از ماده‏ي (ظ.ه.ر) مي‏باشد كه در اصل لغت، به معني «قوه‏» و «بروز» است. ظهور، به معني انكشاف و بروز و نيز قدرت و استيلاست (مقائيس اللغة) و وقتي كه با حرف اضافه‏ي «علي‏» همراه مي‏شود معناي چيرگي و استعلا مي‏دهد. «ظهور علي فلان‏» به معني غلبه بر آن شخص بوده و «اظهره الله علي عدوه‏» به اين معني است كه خداوند وي را بر دشمنش پيروز ساخت (مختار الصحاح) . چنان كه «ظهور علي الحائط‏» نيز به معني بالا رفتن از ديوار و اشراف بر آن است (مصباح المنير) .
گذشته از فرهنگ لغات، در قرآن كريم نيز ماده‏ي ظهور و اظهار، خصوصا آنجا كه با حرف «علي‏» همراه است، نوعا به معني آشكار شدن چيزي از موضع قدرت، و به ديگر تعبير، غلبه‏ي آشكار و چشمگير بر چيزي است; آن گونه غلبه و چيرگي كه در و ديوار، آينه سان، حاكي از آن است. بنگريد:
«حتي جاء الحق و ظهر امر الله و هم كارهون‏» (توبه: 48)
«ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس‏» (روم: 41)
از قول مؤمن آل فرعون به فرعونيان :
«يا قوم لكم الملك اليوم ظاهرين في الارض فمن ينصرنا من باس الله ان جاءنا» (غافر: 29)
«يا ايها الذين آمنوا كونوا انصار الله كما قال عيسي بن مريم للحواريين من انصاري الي الله قال الحواريون نحن انصار الله فآمنت طائفة من بني اسرائيل و كفرت طائفة فايدنا الذين آمنوا علي عدوهم فاصبحوا ظاهرين‏» (صف: 14) .
در اين آيات نيز «ظهور + علي‏» به معني «غلبه و دست‏يافتن بر حريف‏» استعمال شده است:
«كيف و ان يظهروا عليكم لا يرقبوا فيكم الا و لا ذمة‏» (توبه: 8)
«انهم ان يظهروا عليكم يرجموكم او يعيدوكم في ملتهم‏» (كهف: 20)
از تامل در شواهد لغوي و قرآني واژه‏هاي ظهور و اظهار (آنجا كه با حرف «علي‏» همراهند) برمي‏آيد كه آيه‏ي 33 توبه
«هو الذي ارسل رسوله... ليظهره علي الدين كله‏»
نويد بخش پيروزي و سيطره‏ي چشمگير و تمام عيار اسلام در آينده بر تمامي اديان است; آينده‏اي كه هنوز نيامده و طبق روايات بسيار كه از طريق شيعه و سني نقل شده، به دست‏بزرگمردي از تبار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم يعني حجة بن الحسن العسكري عجل الله تعالي فرجه الشريف تحقق خواهد يافت.
آيه‏ي 55 سوره‏ي نور، ضمن تاكيد بر اين پيروزي، ابعاد مختلف و هدف غايي از آن را به گونه‏اي روشنتر و مفصلتر بيان مي‏دارد:
«وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لا يشركون بي شيئا...» (نور: 55) .
خداوند به مؤمنان شايسته كردار از شمايان، وعده داده است كه 1. قطعا آنان را وارث و جانشين مكنتها و قدرتهاي جهان قرار خواهد داد و 2. دينشان را كه خود براي آنان پسنديده است (بر جهان) قادر و مسلط خواهد گرداند و 3. قطعا خوف و ترسشان را بدل به امنيت و آرامش خواهد ساخت، تا بدون هيچ‏گونه شركي، فقط و فقط او را پرستش كنند....
در اين آيه نيز واژه‏ي كليدي ديگري وجود دارد كه دقيقا هم مضمون ومؤيد «ليظهره علي‏الدين كله‏» در آيه‏ي 33 توبه است، و آن : «ليمكنن لهم دينهم...» مي‏باشد.
«ليمكنن‏» از ماده‏ي تمكين به معني پا برجا ساختن و قادر و توانا گردانيدن است (لسان العرب و تاج العروس) . خداي متعال در دومين بند از وعده‏هاي سه‏گانه‏ي خويش به مؤمنان شايسته كردار، تصريح مي‏كند كه دين مورد رضايت‏خويش را كه پيروي از آن را براي آنان پسنديده است قطعا در آخر الزمان برجهان سيطره خواهد بخشيد.
يك سؤال اساسي پيداست ديني كه نازل كننده‏ي قرآن، وعده‏ي پيروزي قاطع آن را در آينده مي‏دهد، ديني جز دين اسلام نيست. اما سؤالي كه در اينجا مطرح مي‏شود آن است كه: با توجه به اين كه دين اسلام عملا در طول تاريخ به مذاهب گوناگون بلكه متضادي تقسيم شده و پيروان هر يك از اين مذاهب تنها خود را بر حق مي‏دانند، و منطقا نيز بايد گفت كه از ميان اين همه مذاهب و فرق متضاد، تنها يكيشان مصداق اسلام واقعي و دين مورد رضايت الهي بوده و بقيه بر باطلند براستي كدام يك از مذاهب موجود اسلامي، همان دين مورد رضايت الهي بوده و در نتيجه، طبق وعده‏ي حتمي الهي، در آينده بر تمامي جهان سيطره خواهد يافت؟
در پاسخ بايد گفت: همه‏ي مذاهب و فرق اسلامي، با دلايلي كه مي‏آورند، طبعا خود را يگانه دين بر حق ، يا به ديگر تعبير، اسلام حقيقي و راستين مي‏انگارند و اگر قرار بر پذيرفتن ادعا بدون سنجش و محك صحت آن باشد بايستي همه‏ي اين فرق و مذاهب را (با وجود تضادهايي كه در «تفسير» اصول مشترك و «تفصيل‏» فروع مختلف دارند) داراي انديشه‏ي درست و عمل صالح انگاشت! و حتي تكفير و تفسيقهاي آنان از يكديگر را نيز، از باب جمع ضدين يا متناقضين! شاهد وحدت و همدليشان پنداشت! كه بيگمان اين گونه داوري كاري خطا و ناصواب است. زيرا حقيقت، در هر جا، يك چيز بيش نيست (في‏المثل، ذات باري‏تعالي، به چشم سر، يا قابل رؤيت است و يا نيست، و نمي‏شود كه هم سخن قايلان به امكان رؤيت‏خداوند با چشم سر درست‏باشد و هم سخن منكران رؤيت!) و از مجموعه‏ي بي‏نهايت‏خطوطي كه دو نقطه را به هم متصل مي‏سازند، تنها و تنها يك خط، مي‏تواند مستقيم باشد و اسلام راستين نيز (كه همان دين مورد رضايت الهي است) صراط مستقيمي است كه از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است، نه پهنه‏ي درندشت و بي‏در و دروازه‏اي كه صدها راه و بيراهه، راست و كج، و ضد و نقيض، در آن مي‏لولند...!
پس صرف نظر از ادعاي هر گروه مبني بر حق بودن خويش، بايد ديد كه قرآن كتاب آسماني دين اسلام كه همه‏ي مسلمانان به آن احترام مي‏گذارند و آن را حجت قول و فعل خويش مي‏شمرند خود كدام يك از اين مذاهب و فرق را مصداق «دين مورد رضايت الهي‏» شناخته و به عنوان «دين حق‏» بر آن صحه مي‏گذارد؟
خوشبختانه آيه‏ي 3 سوره‏ي مائده، به اين سؤال اساسي پاسخي روشنگر مي‏دهد:
«اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا» (مائده: 3) .
امروز دينتان را براي شما كامل كردم و نعمت (هدايت) ام را بر شما تمام ساختم و راضي شدم كه اين اسلام (كامل شده) دين شما باشد.
اليوم (امروز)، اشاره به روز خاصي دارد كه در آن، دين اسلام كامل شده و خداي متعال پسنديده است كه اين دين تكميل يافته، آيين جاويد مسلمانان باشد.
به راستي در اين روز خاص، چه حادثه‏اي رخ داده و چه حكمي از سوي پروردگار ابلاغ شده كه با ابلاغ آن، دين اسلام و نعمت هدايت الهي كامل گشته است؟
با شناخت اين روز خاص، طبعا هم حادثه و حكم مزبور را كه مايه‏ي تكميل رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شده خواهيم شناخت و هم ويژگي خاص «دين مرضي الهي‏» را .
نوشته شده توسط محسن خدابنده | موضوع: | لینک ثابت |
شيعه با ايمان چهارشنبه 1386/08/16 10:41 بعد از ظهر
شيعه با ايمان
در ارتباط با شيعه با ايمان از نظر قرآن و عقل ، نكاتى تحت عنوان مقدمه بيان مى شود:
1- شيعه در لغت: شيعه از ماده شيع است به معناى منتشر شدن، تقويت نمودن، در نتيجه شيعه به كسى كه به وسيله آن انسان تقويت مى شود گفته مى شود، از اين رو به انسان شجاع گفته مى شود «مُشَيِّعٌ»[1] و همچنين شيعه به معناى پيرو آمده است.
2- معناى ايمان: ريشه از امْن به معناى آرامش يافتن نفس و از بين رفتن خوف گرفته شده است، و در قرآن گاهى ايمان بر كسانى كه شريعت اسلام را نپذيرفته اطلاق شده و گاهى ايمان به معناى عقيده قلبى انسان به حق كه داراى سه شرط است، اطلاق شده است و آن سه شرط: 1ـ يقين قلبى 2ـ اقرار و اعتراف زبانى 3ـ و عمل جوارحى مى باشند.[2]
3ـ شيعه در اصطلاح: براى اولين بار شيعه به پيروان على(عليه السلام) (اولين پيشوا از پيشوايان اهل بيت(عليهم السلام)) گفته شد. لذا سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار با اين اسم مشهور شدند، ولى در اين زمان به كسانى گفته مى شود كه جانشينى پيغمبر اكرم را حق اختصاصى خانواده رسالت مى دانند و در معارف اسلام، پيرو مكتب اهل بيت مى باشند.[3] هر چند به زيديه[4] و اسماعيليّه شيعه گفته مى شود، ولى شيعه مطلق، همان شيعه اثنى عشرى و دوازده امامى است. چنانكه سلطان الواعظين از قاموس اللغه چنين نقل نموده است: «و قد غلب هذا الامم على مَن يتولى عليّاً و اهلبيته...»
اسم شيعه غالباً به دوستداران على(عليه السلام)و اهلبيت(عليهم السلام) گفته مى شود تا آنجا كه كم كم اسم خاص آنها شده است.[5]
4- فضائل شيعه: در روايات به فضائل عديده اى براى شيعيان بر مى خوريم كه فقط به عناوين آنها اشاره مى شود: بهشت جايگاه شيعيان، شيعيان رستگاران روز قيامت، شيعه از طينت ائمه آفريده شده، و داراى عقل بالايى مى باشند، شيعيان اصحاب يمين و طعن بر آنها طعن بر خداوند است.[6]
بعد از اين مقدمه ابتدائاً بايد تذكر داده شود كه قيد ايمان اضافه است، چون شيعه يعنى پيرو و با ايمان مثل اين است كه بگوييم شكر شيرين و يا روغن چرب... و همچنين عقل به جزئيات اوصاف شيعه و يا مسلمان و... راه ندارد، آنچه عقل مى فهمد كليات است كه انسان مؤمن و شيعه در رفتار و اخلاق كامل باشد و اهل ظلم و فساد و... نباشد. لذا اوصاف شيعه را از دو طريق به نظاره مى نشينيم. ابتدا از طريق قرآن و در مرحله بعد از منظر روايات.
الف) از طريق قرآن: با توجه به اينكه تفكر خالص شيعى كه از طريق اهلبيت(عليهم السلام) نشر يافته بيانگر اسلام ناب و صراط مستقيم مى باشد. به دو صورت بيان مى شود: 1- بصورت كلى; تمام اوصاف نيكويى كه در قرآن براى مؤمنين ذكر شده است مى تواند اوصاف شيعه با ايمان هم باشد و بر شيعيان واقعى منطبق شود، مانند خاشع بودن در نماز، رويگردانى از لغويّات، اهل زكات بودن، امانت دارى[7]، به ياد خدا بودن، ايمان به خدا و رسالت و قيامت داشتن[8]. و همچنين اوصافى كه براى متقين در قرآن و آمده مى تواند بر شيعيان واقعى منطبق باشد.[9] 2- به صورت خاص، آيات عديده اى درباره شيعيان و اوصاف آن در قرآن آمده است كه بعنوان نمونه به يك آيه كه مورد اتفاق سنى و شيعه مى باشد اشاره مى شود. قرآن مى فرمايد: (انّ الذين آمَنُوا و عملوُا الصالحات اولئك هُمْ خير البريّه...)[10] «كسانى كه ايمان آوردند، و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقات (خدا) هستند، پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاويدان است كه نهرها از زير درختانش جارى است، هميشه در آن مى مانند. هم خدا از آنها خشنود است و هم آنها از خدا خشنودند، و اين (مقام والا) براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.» از آيه مباركه فوق چهار صفت برجسته براى شيعه استفاده مى شود: 1- ايمان (به خدا) داشتن، 2- انجام عمل صالح، 3- مورد رضايت و خشنودى خدا بودن، وهمچنين از خدا خشنود بودن، 4- خشيت و خوف خدا را در دل داشتن. اما اينكه آيه مربوط به شيعيان مى باشد، دليلش اين است كه در روايات فراوانى كه از طرق اهل سنت و منابع معروف شيعه نقل شده است آيه فوق به على(عليه السلام) و شيعيانش تفسير شده است. حاكم حسكانى از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن پنجم هجرى، اين روايات را در كتاب معروفش شواهد التنزيل با اسناد مختلف نقل مى كند و تعداد آن بيش از بيست روايت است.[11] كه به عنوان نمونه به يكى از آنها اشاره مى شود: ابن عباس مى گويد: هنگامى كه آيه «ان الذين امنوا و عملوا الصالحات...» نازل شد پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به على(عليه السلام) فرمودند: (هو انت وشيعتك تأتى انت وشيعتك يوم القيامه راضيين مرضيين) منظور از اين آيه تو و شيعيان تو هستيد، كه در روز قيامت وارد عرصه محشر مى شويد. در حالى كه هم شما از خدا راضى و هم خدا از شما راضى است و دشمنت خشمگين وارد محشور مى شود و به زور به جهنم مى رود.[12] در نتيجه تمام آياتى كه در قرآن به صورت «الذين آمنوا و عملوا الصالحات و...» آمده مى توانند بيانگر اوصاف شيعيان واقعى باشند.
ب) از طريق روايات: در روايات هم اوصاف شيعه به دو صورت بيان شده است: 1- به صورت كلى تحت عنوان مؤمن و مؤمنون: كه به اين اوصاف بر مى خوريم، صبر و پايدارى، راستى، راز دارى، يقين و مردم دارى، قناعت و سپاسگذارى، مردم از دست آنها در آسايش، و در موقع عصبانيت سخن باطل نمى گويند، داراى توكل و تسليم و رضا بر قضاى الهى مى باشند.[13] 2- به صورت خاص: اوصافى به عنوان شيعه يا شيعيان نسبت داده شده است كه به بعضى از آنها اشاره مى شود: الف) از نظر اعتقادى: داراى محبت اهلبيت(عليهم السلام) و بغض و دشمنى با دشمنان آنها[14]. ب) از نظر رفتارى: مطيع امر خداوند، محزون در مصائب اهلبيت(عليهم السلام) و شاد در شادى آنها، ترس و اميدشان فقط به خداوند مى باشد.[15] و همچنين تسليم دستورات اهل بيت، عمل كننده به سخنان آنها، مخالفت با دشمنان آنها و داراى تقوا مى باشند.[16] ج) از نظر عبادى: برپا دارنده نماز، پرداخت كننده زكاه، انجام دهنده حج خانه خدا و روزه داران ماه خدا مى باشند.[17] و حافظ اوقات نماز مى باشند.[18] د) از نظر اخلاقى: داراى عفت حافظ اسرار، انفاق مال به برادران دينى، اهل خير مى باشند، و همچنين بذل كننده در راه احياى مكتب اهلبيت، آنها كه در عصبانيت باطل نگويند، و در مصرف، اهل اسراف نمى باشند، و براى همسايگان بركت و ديگران از دست آنها در امان مى باشند.[19]
حسن ختام اين قسمت را حديثى از امام صادق(عليه السلام) قرار مى دهيم كه فرمود: (ليس من شيعتنا من قال بِلسانه و خالَفنا فى اَعْمالِنا وآثارِنا ولكن شيعتنا من وافقا بلسانه و قلبه...) از شيعيان ما نيست كسانى كه به زبان بگويند شيعه هستيم ولى با اعمال و رفتار ما مخالف باشند، شيعه آن است كه با زبان دل با ما همراهى كند، و در عمل بدنبال رفتار و كردار ما باشند، اينها (حقيقتاً) شيعه اند.[20] و فرمود شيعيان سه قسمند: عده اى از نام آن استفاده مى كنند، و عده اى با خوبيهاى ما خود را زيبا جلوه مى دهند، و عده اى ديگر از ما و با ما هستند با امنيت ما درمان و با خوف ما هراسان مى باشند و آنچه گفته شده، از بين نمى برند و ضايع نمى كنند.[21]
نتيجه اين شد كه شيعه واقعى كسى است كه از تمام جهات داراى جامعيت باشد، از نظر رفتار و اخلاق، اعتقاد و عبادت و...
نوشته شده توسط محسن خدابنده | موضوع: | لینک ثابت |
مطلومیت شیعه چهارشنبه 1386/08/16 10:39 بعد از ظهر
مظلوميت شيعه
او پس از تعارفات معمولي به آيه الله حكيم مي گويد: شما عالمان شيعه چرا آيات قرآن را تأويل مي كنيد؟ وي در جواب مي گويد: مگر چه اشكالي دارد. بن باز مي گويد: بسيار اشكال دارد آيه الله حكيم مي گويد: ممكن است در بعضي آيات، لازم شود كه تأويل كنيم. بن باز مي گويد: به هيچ وجه لازم نمي شود. آيه الله حكيم مي گويد: شايد لازم شود و او اصرار مي ورزد كه اصلاً لازم نمي شود. آيه الله حكيم مي گويد: ممكن است لازم شود. مثلاً در اين آيه شريفه مي فرمايد: «من كان في هذه اعمي فهو في الاخره اعمي و اضل سبيل»،[1] «هر كس در اين جهان كور است، در آخرت هم كور و گمراه تر است.» اگر اين آيه را تأويل نكنيم و به معناي كوري ظاهر بگيريم، معناي آن اين است كه شما كه در اين جهان به كوري چشم مبتلا شده اي، در آخرت هم گرفتار كوري چشم باشي. ولي اگر تأويل كنيم، معناي آن اين است كه هر كس در اين جهان گرفتار كوري دل باشد، در آخرت هم دچار كوردلي و گمراهي است؛ بلكه گمراه تر است.
بن باز از شنيدن اين جواب دندان شكن ناراحت مي شود و برمي خيزد و در حين رفتن مي گويد: با شما علماي شيعه نمي شود بحث كرد.
از خداوند بزرگ مسألت و از پيشگاه اولياي تشيع استمداد مي كنيم كه شيعيان را در ادامه راهشان پايدارتر از هميشه بدارند.
دكتر احمد بهشتي- روزنامه همشهري، ضميه‎ انديشه، 17 آذر 1383
نوشته شده توسط محسن خدابنده | موضوع: | لینک ثابت |
مطلومیت شیعه چهارشنبه 1386/08/16 10:38 بعد از ظهر
مظلوميت شيعه
هم اكنون شاهديم كه در روز نيمه شعبان كه عيد بزرگ انتظار فرج است، گروهي در كوچه پس كوچه هاي تهران و برخي از شهرستانها به بهانه جشن ميلاد مهدي موعود ـ عليه السلام ـ به رقص و پايكوبي مي پردازند و با پخش آهنگ‎هاي مبتذل، اغراض شيطاني دشمن را تحقق مي بخشند.
در حقيقت، استكبار دو مأموريت را برنامه ريزي كرده است: يكي از برنامه ريشه دار وهابيت و ديگري برنامه ويرانگر بهائيت كه اين هر دو توطئه اي است عليه تشيع و سندي است براي اثبات مظلوميت تشيع در جهان معاصر.
صدام هم با به راه انداختن جنگ تحميلي مأموريت داشت كه انقلاب اسلامي را كه روح و حقيقت آن، شيعي و اثنا عشري است، از پاي درآورد و چون در انجام مأموريت خود ناكام ماند، استكبار درصدد حذفش برآمد، تا بتواند توطئه ديگري براي شيعيان عراق و نقشه ديگري براي انقلاب اسلامي پياده كند.
دكتر ناصربن عبدالله بن علي القفاري پايان نامه دكتري خود را در عربستان تحت عنوان «اصول مذهب الشيعه» به نگارش درآورد و با اين كه در آغاز متعهد شده بود كه از راه عقل و انصاف خارج نشود، ولي تا آنجا كه توانست از حربه پوسيده تهمت و افترا بهره گرفت؛ چرا كه چون حرف حسابي در چنته نداشت، راهي جز به كارگيري شيوه ناجوانمردانه توهين و نسبت هاي دروغ برايش باقي نمانده بود. اين كتاب در كشور عربستان كتاب سال شناخته شده است.
از آنجا كه اين كتاب شيعه را متهم كرده كه به تحريف قرآن معتقد است و در اعتقادات و اصول به تخطئه شيعه پرداخته است، دو دانشجوي دكتري دانشكده الهيات دانشگاه تهران كه هر دوي آنها از فضلاي حوزه علميه قم مي باشند و در رشته هاي علوم قرآني و فلسفه اسلامي فارغ التحصيل شده اند، به طور جداگانه به نقد كتاب مزبور پرداخته اند كه بايد بگوييم: سعيشان مشكور باد![1] پايان نامه هاي دكتري اين دو دانشجو در رد دكتري قفاري با درجه عالي به تصويب رسيده است.
نگاهي به كيمياي سعادت[2]
غزالي در مقام شمردن آفت ها يكي از آفات را لعن كردن مي شمارد و اين هم يكي از مهلكات است و البته معلوم است كه لعن گفتن و بدزباني في الجمله كار زشتي است و انساني كه طالب نجات است نبايد زبان و دهان خود را به آن آلوده كند؛ ولي او معتقد است كه هيچ كس و هيچ چيز را نبايد لعنت كرد.
تنها مي توان به طور كلي ظالمان و فاسقان و مبتدعان و كافران را لعن كرد و يا كساني كه يقين داريم كه بر كفر مرده اند. بنابراين، نمي توان شخص جهودي را لعن كرد؛ چه ممكن است مسلمان شود و نمي توان براي مسلماني طلب رحمت كرد؛ چه ممكن است مرتد بميرد. پس «بر تعيين نبايد لعنت كرد.»[3]
او كه گويا تمام بحث لعن را به خاطر تبرئه و تطهير يزيدبن معاويه در كتاب خود آورده است، مي نويسد: «اگر كسي گويد: لعنت بر يزيد روا باشد؟ گوييم: «اين قدر روا باشد كه گويي: لعنت بر كشنده حسين باد اگر پيش از توبه بميرد كه كشتن از كفر بيش نبود و چون توبه كند، لعنت نشايد كرد، كه وحشي حمزه را بكشت و مسلمان شد و لعنت از وي بيفتاد. اما حال يزيد خود معلوم نيست كه وي بكشت و گروهي گفتند كه فرمود و گروهي گفتند كه نفرمود، لكن راضي بود و نشايد به تهمت كسي را به معصيت كردن نسبت داد كه اين خود جنايتي بود و اندر اين روزگار بسيار بزرگان بكشتند كه هيچ به حقيقت ندانستند كه فرمود: پس از چهار صد سال و اندي حقيقت آن چون شناسند و حق تعالي خلق را از اين فضول و از اين خطر مستغني بكرده است كه اگر كسي اندر همه عمر خويش ابليس را لعنت نكند، وي را اندر قيامت نگوئيد: چرا لعنت نكردي؟ اما چون لعنت بر كسي كند، اندر خطر سؤال بود تا چرا كرد و چرا گفت... يكي از بزرگان همي گويد: اندر صحيفه من كلمه لااله الا الله برآيد يا لعنت كسي. كلمه لااله الا الله دوست دارم كه برآيد و يكي رسول را گفت: مرا وصيت كن. گفت: لعنت مكن... پس به تسبيح مشغول بودن اولي تر از آنكه به لعنت ابليس... و هر كه كسي را لعنت كند و با خويشتن گويد كه اين از صلابت دين است، آن از غرور شيطان باشد و بيشتر آن باشد كه از تعجب و هوا باشد.»[4]
نگاهي به كتاب «التفسير و المفسرون»
نويسنده كتاب مزبور ـ كه در برخي از مراكز داخل و خارج از كتب درسي است ـ در «دشمني و ناسازگاري با شيعه و پيرامون ائمه»[5] در عين «عدم اطلاع از تفاسير به ويژه تفاسير معاصر»[6] راه افراط پيموده و از جاده انصاف، خارج شده است.
او درباره آيه 55 سوره مائده[7] كه از آيات متقن امامت و ولايت است، مفسرين شيعه و مخصوصا طبرسي را مورد طعن و جسارت قرار مي دهد و مي گويد: «در تفسير اين آيه از روايت: «تصدق علي بخاتمه في الصلاه»، (انگشتر بخشي علي در نماز) استفاده شده و اين روايت، موضوعه (جعلي) است».[8]
آري دكتر ذهبي با گرايش به اشعريت، چنان برخورد ظالمانه اي با شيعيان و پيروان اهل بيت كرده و چنان بي انصافي هايي از خود بروز داده كه از اعتبار مطالب منصفانه و قوي كتاب خود هم كاسته است، او تفسير به رأي را به ممدوح و مذموم تقسيم كرده است. «هر تفسيري كه موافق عقايد خودش بوده و دوست داشته، مي گويد: تفسير به رأي ممدوح است و چون گرايش اشعري داشته، عموماً تفاسير اشعري را ممدوح دانسته است. مثلاً تفسير فخر رازي را ممدوح مي شمارد و در مورد تفاسيري كه به مكتب (مؤلف) آن علاقه نداشته ـ مثل معتزله ـ ... تفسير به رأي... معرفي مي كند.»[9]
او معتقد است كه رد سخنان صحابه و تابعين جايز نيست و مفسر به هيچ وجه حق رد سخنان صحابه را ندارد. «مگر اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ از صحابه نيست؟ مگر حضرت زهرا ـ عليها سلام ـ از صحابه نيست؟ ... دكتر ذهبي با يك معيار برخورد نكرده... مي گويد: كتابهاي شيعه اوهام و اباطيل است و كتابهاي اهل سنت»[10] از هرگونه خطايي منزه است. او «امام علي را در رتبه سوم صحابه قرار داده»[11] يعني ابن عباس كه شاگرد حضرت است و ابن مسعود را بر وي مقدم شمرده است.
او به مسأله ظهر و بطن قرآن مي تازد و شيعه را به لحاظ اينكه طبق احاديق نبوي معتقد است كه قرآن را ظهري و بطني است، مورد نكوهش قرار مي دهد، در حالي كه «شافعي كه از محققين اهل سنت است، در مسأله تفسير، ظهر و بطن را مطرح مي كند و اين طور نيست كه فقط شيعه بگويد. اين بطن غير از بطني است كه فرق باطله مي گويند. آنها بي ضابطه چيزهايي را بر قرآن حمل مي كنند. اما شيعه براي بطن صحيح ضابطه مطرح مي كند.»[12]
مقصود از بطن آيات چيست كه امثال دكتر ذهبي را عليه شيعه بر مي آشوبد و برگي بر اوراق بي شمار پرونده مظلوميت شيعه مي افزايد؟ «بطن آيات يعني پيامهاي نهفته در دل آيات كه بايد استخراج كرد»[13]
ظهر و بطن آيات، از هم جدا نيستند. اگر از ظهر قرآن چشم بپوشيم و فقط در پي به دست آوردن بطن باشيم، به همان مشكلي گرفتار مي شويم كه فرقه هاي باطل گرفتار شدند و اگر از بطن قرآن چشم بپوشيم. قرآن را از پويندگي و انطباق بر همه شرايط و اوضاع و احوال زندگي و راهگشايي بازداشته و در قالب زمان محدودي كه همان زمان نزول آن است، محدود كرده ايم. هنر بزرگ مفسران قرآن در هر عصري اين است كه با درك پيام هاي نهفته در دل آيات، بتوانند پاسخگوي نيازها و حلال مشكلات هر دوره اي باشند.
آنچه ذهبي را وادار كرده كه درباره مسأله ظهر و بطن قرآن به پرخاش و جسارت بپردازد، اين است كه او با مسأله امامت و ولايت در تضاد است و با دشمنان امامت و ولايت دمساز و مهربان است و به همين جهت است كه كعب الاحبار يهودي الاصل را به دليل اين كه «معاويه از او تجليل كرده»[14] مي ستايد و عدالت و وثاقت او را مسلم مي شمارد. در حالي كه «عمر او را ممنوع الحديث كرد. تا ا ين كه براي قصه پردازي به شام رفت و معاويه از او حمايت كرد و او هم جايگاه معاويه را تثبيت كرد».[15] كعب الاحبار كسي است كه «همه محققين و مورخين شيعه و اهل سنت... مي گويند از شخصيت هاي مهم نقل كننده اسرائيليات است».[16]
آري «بخش عمده و اساسي باطن قرآن مربوط به امامت است و روايات تأويل زياد داريم كه مفسران كمتر به آن پرداختند»[17] مخالفين شيعه مي خواهند به تشكيك در مورد ظهر و بطن قرآن و تأويلات اساسي آن به كمك عقل و نقل، آن هم بر طبق ضابطه هاي متقن و محكم، اساس تشيع را كه همان اعتقاد به امامت و ولايت است خدشه دار كنند. اگر تآويلايت اساسي قرآن[18] ناشناخته مي ماند و نتيجه اي جز مجهوريت آن ندارد. مجهوريت قرآن چيزي جز عدم توجه به بطن قرآن و ناديده گرفتن پيام هاي جدي آن نيست.
اگر ذهبي به تاويل ضابطه قرآن و سير مفسر از ظاهر به باطن انگ تفسير به رأي مي زند و چون مي بيند كه پيشوايان و هم مسلكان خودش نيز به تفسير به رأي روي آورده اند، كارشان را تفسير به رأي ممدوح مي شمارد، به اين انگيزه است كه در خانه ائمه اطهار را همچنان بسته نگاه دارد و عاشقان مظلوم آنها را در كنج انزوا قرار دهد.
در پايان اين نوشتار داستاني نقل مي كنم كه سند مكتوبي درباره آن نديده ام، ولي از افراد موثق شنيده ام. داستان اين است كه زماني كه مرحوم آيت الله حكيم به زيارت بيت الله الحرام مشرف شده بود، بن باز كه سابقاً مفتي وهابيت بود و بينايي خود را از دست داده بود، به ديدن ايشان مي شتابد.
نوشته شده توسط محسن خدابنده | موضوع: | لینک ثابت |
لينک باكس پنگوين